|
خاطره ها آنچه هستی هدیه خداوند است به تو آنچه میشوی هدیه تو به خداوند است پس بی نظیر باش
| ||
|
در این خاک زر خیز ایران زمین . . . نبودند جز مردمی پاک دین . . . همه دینشان مردی و داد بود . . . کزان کشور آزاد و آباد بود . . . بزرگی به مردی و فرهنگ بود . . . گدائی در این بوم و بر ننگ بود . . . از آن روز دشمن به ما چیره گشت . . . که ما را روان و خرد تیره گشت . . . از آن روز این خانه ویرانه شد . . . که نان آورش مرد بیگانه شد . . . بسوزد در آتش گرت جان و تن . . . به از بندگی کردن و زیستن . . . اگر مایه زندگی بندگیست . . . دو صد بار مردن به از زندگیست
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:38 قبل از ظهر ] [ عرفان ]
دلم میخواست دنیا رنگ دیگر بود خدا با بنده هایش مهربانتر بود از این بیچاره مردم یاد میفرمود
دلم میخوا ست زنجیری گران از بارگاه خویش می آویخت که مظلومان خدا را پای آن زنجیر ز درد خویش آگاه میکردند چه شیرین است:وقتی بیگناهی داد خود را از خدای خویش میگیرد....
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 3:36 بعد از ظهر ] [ عرفان ]
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی نوروز یادگار نیاکان نیک اندیشمان بر ایرانیان نیک گفتار نیک پندار نیک کردار فرخنده باد [ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 0:57 قبل از ظهر ] [ عرفان ]
دشت ها آلوده ست در لجنزار،گل لاله نخواهد رویید در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟ فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 3:27 بعد از ظهر ] [ عرفان ]
این مردمان ساده ی من، هوای تازه میخواهند
[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 4:5 بعد از ظهر ] [ عرفان ]
چه قدر دلم می گیرد از نفس های سرد مردم، چه قدر دلم می گیرد از تماشای عشق های پوشالی. عشق دخترکی که دستانش در دست مردی بیگانه بود عشق دخترکی که ناخواسته به حراج لذت شبانه ی مرد بیگانه رفته بود. چرا عشق، تفاله ی هم آغوشی لذت شبانه می شود؟ چرا ضجّه های یک بیوه زن تنها، شبانه به گوش می رسد؟
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ عرفان ]
کاوه آهنگر میگوید بانگاهی گویا با لبانی خاموش: ((قصر ضحاک هنوز آباد است تو به ویرانی این کاخ بکوش!))
[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 9:44 بعد از ظهر ] [ عرفان ]
آیا میدانستید اگر کورش کبیر ماهیانه صد میلیون تومان پس انداز میکرد،بعد از ۲۵۰۰ سال ،سه هزار میلیارد تومن پول داشت؟! [ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ عرفان ]
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچهء بن بست!
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 8:26 قبل از ظهر ] [ عرفان ]
رنگ علف شدم ولی خوراک خر نمی شوم
[ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 2:15 بعد از ظهر ] [ عرفان ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||